تبليغاتX
نون و قلم

نون و قلم

زندگی نه یک اتفاق که یک هنر است

خیابان ها

 1. بعد از این که جدول های کنار خیابان باجک قم پس از سال ها آبی و سفیدپوش شدند، جوی های آب لایروبی و نهال های جدید در باغچه های کنار آن کاشته شد، و کارگران به سرعت روکش آسفالت خیابان را ترمیم کردند مشخص شد که این خیابان محل عبور رییس جمهور خواهد بود تا حامیانش در سفر استانی دوم وی به قم، او را تا حرم مطهر همراهی کنند.

شاید تنها دست روزگار می توانست چنین رقم بزند که احمدی نژاد از خیابانی عبور کند که سال ها قبل در عصر پهلوی اول و به دستور رضاخان میرپنج ساخته شده بود تا به همراه خیابان های ارم، صفاییه و آذر شاهراه های ارتباطی قم باشد.

2. رضاخان با فریب مردم و باب کردن جمهوری، و با تصدیق به اصطلاح نمایندگان مردم لباس سلطنت پوشید تا حامی مشروطه مشروعه باشد، اما دیری نپایید که چنان غرق در قدرت شد و چنان سلطنت به کامش گردید که یکی یکی مخالفان و حتی یارانش را سر به نیست کرد و خودخواهانه منش دیکتاتوری برگزید تا خیانت ها و سرسپردگی هایش تا ابد عامل بدبختی و سیه روزی این مملکت باشد.

3. احمدی نژاد با شعارها و وعده هایی مثل برقرار کردن عدالت و حمایت از اقشار کم درآمد مردم  و آوردن پول نفت بر سر سفره آنها و به پشتوانه سیستم های نیمه رسمی حکومت ردای ریاست جمهوری برتن کرد تا به قول خودش مشکلات معیشتی مردم را حل کند.

سفر را بر حضر ترجیح داد تا در سفرهای استانی خویش از نزدیک با مسائل مردم آشنا شود و با مصوباتی گرهی از مشکلات مردم بگشاید، اما امروز آماج شدیدترین انتقادهاست که نه تنها نتوانسته دردی را درمان کند و سنگی را از جلوی پای مردم بردارد، بلکه در دوران وی تاکنون گرانی و تورم رشدی باورنکردنی داشته و سیاست های خلق الساعه دولت تنها به این مشکلات دامن زده است که بسیاری دوران وی را مخاطره آمیزترین دوران ریاست جمهوری پس از انقلاب می دانند.

4. آدم ها می آیند و میروند، خیابان ها ساخته می شوند و گاهی تغییر می کنند و تخریب می شوند، وعده هایی شنیده می شود و حرف هایی گفته می شود، خیانت هایی صورت می گیرد و به ظاهر خدماتی می شود، کاش در این میان کسانی بودند که از گذشته درس می گرفتند خیابانی که امروز کسی از آن عبور می کند، فردا دیگری از آن عبور خواهد کرد و جایی که کسی هست فردا از آن دیگری است، کاش می دانستند این دنیا زودگذر به هیچ کس وفا نمی کند، نه به رضاخان میرپنج و نه به احمدی نژاد.

                                                                                                          

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 20:8  توسط محمد مجیدزاده  | 

27 فروردین

كار از هر طرف سخت شده بود. نوشت: ‹...كار اين طور مشكل مي گذرد و فدوي را بالمره از نوكري و خدمت ديوان باز داشته اند...› كم كم به روزهاي آخر نزديك هستيم كه مي نويسد: ‹.. كاغذها سرتا پا تعرض باين غلام بود ... اين دو سه روزه، تعدد حضرات و آمد و رفت آنها و ناخوشي چنان بيحالم كرده است كه هيچ خود را نمي شناسم.› كارها خيلي خراب شده بود. معدود حاميان هم به جمع مخالفان پيوسته بودند. حالا همه يا به صورت منفعل يا به صورت فعال (به غير از چند مورد غيرقابل ذكر) عليه يك نفر متحد شده بودند. به ناچار نوشت:

       ...چند كلمه عرض دارم، براي اين است كه هرزگي و نمامي و شيطنت اهل اين ملك را مي شناسم. از اين رشته كه بدست آنها افتاده دست نمي كشند و طوري خواهند كرد كه اين كار منظم را كه كل دنيا از شدت حسد به مقام پريشاني برآمدند، بالمره خراب و ضايع و همچنين كه اين غلام را خراب كردند، هم جميع كارهاي پخته را خام نمايند.

 

برگرفته از كتاب جامعه شناسي نخبه كشي

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 2:3  توسط محمد مجیدزاده  | 

فوتبال واقعا ایرانی!

دردآورتر از بدشانسی ما پرسپولیسی ها و شکست سنگین استقلالی ها، خبر تعطیلی چهل روزه لیگ برتر است، گویا فوتبال با روایتی قابل تصور زندگی ایرانی را به نمایش بگذارد. بی برنامگی، بی نظمی، نبود مدیریت و برنامه ریزی و وجود رابطه و رانت و ...

حال اگر از بحث ها و جنجال های انتخاب رییس فدراسیون فوتبال و ماجراهای ادامه دار آن بگذریم، همین چند ماه پیش بود که بدون داشتن سرمربی پای به رقابت های مقدماتی جام جهانی گذاشتیم در حالی که کوچک ترین کشور در گوشه ای پرت از دنیا مثل گوام این چنین نبود. بعد از آن هم علی دایی یک شبه و آن هم بدون برنامه و به دلایل رابطه ای و نه ضابطه ای سرمربی تیم ملی شد، همان که در برنامه نود به طور ضمنی از نبود برنامه در فوتبال دفاع کرد. حال هم که برنامه ای ارائه داده، سر لیگ و نظم نصف و نیمه آن را به نوعی زیر آب کرده است.

تصور کنید امیرقلعه نویی سرمربی تیم ملی بود و چنین برنامه ای ارائه می کرد، و خواستار تعطیلی چهل روزه لیگ برتر بود، مطمئنا اولین نفری که لب به اعتراض می گشود، و از ژنرال! انتقاد می کرد همین علی دایی بود: «ببخشید شما ...» مثل این که هر زمان جایمان عوض می شود، خودمان هم عوضی می شویم.

فوتبال ایرانی به این چیزها ختم نمی شود و اگر با دقت توجه کنیم، از این دست شاهکارها زیاد است، مثلا همین بحث سهل انگاری مدیران باشگاه پرسپولیس به خصوص کاشانی که سبب کسر شش امتیاز از این تیم شد، وقتی که یک مدیر اخطارهای نهادی بین المللی هم چون فیفا را جدی نمی گیرد و فکر می کند آنها هم با کسی شوخی دارند و با سلام و علیک می شود مسائل را حل کرد.

در مورد جرایم مالی هم که کلا خیال کاشانی راحت است، چون مورد حمایت بی دریغ رییس ورزش کشور و البته شخص رییس جمهور است، پول ها از پی هم به حساب باشگاه واریز می شود، تا خیال همه راحت باشد. به هر حال در این مملکت همیشه پول نفت ناجی اشباهات و خطاهای مسئولان بوده است.

مثال ها و نمونه ها زیادی وجود دارد تا که اثبات شود این فوتبال ایرانی است، فوتبالی واقعا ایرانی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 10:8  توسط محمد مجیدزاده  | 

از مرد هزار چهره تا مردم هزار چهره

مجموعه «مرد هزارچهره» شاید برای خیلی از ما تنها یک مجموعه طنز شبانه نوروزی باشد یا نمایشی مملو از ادا و اصول مهران مدیری  و عباراتی کلیشه ای هم چون «به به» و «آفرین»، اما به واقع این مجموعه داستان زندگی ما ایرانی هاست، داستان آدم هایی که به ما نزدیکند و اگر واقع بین باشیم داستان خود ماست، داستان ایرانی بودن و ایرانی زیستن.

از آشفتگی و بی نظمی ثبت احوال شیرازتا دغل بازی های پدرزن شصتچی و کاغذبازی های رایج در هر اداره این مملکت. وصف این که تا زور بالای سر ما نباشد، هیچ تغییری نمی کنیم.

مرد هزار چهره روایت واقعیت هایی است که همه ما اگر عامل آن نبوده ایم، شاهد آن بوده ایم، روایت افرادی که تمنای تملق دیگران را دارند و جوگیرانی که نمی توانند خودشان باشند، داستان انسان هایی مانند دکتر طبیبیان که به فکر سوء استفاده از همه چیز برای رسیدن به سود و منفعت خود هستند.

مرد هزارچهره نمایشی از پاچه خواری های ها عده ای مثل مردانی، سرباز صفر با چهل ماه اضافه خدمت است که به دلیل سرسپردگی اش یک شبه گروهبان می شود. یا داستان آدم های بزدلی که از ترس حتی جرات بروز شکایت خود را ندارند.

این مجموعه تمثیل روشنفکران خارج از گود است که گاهی بر طبل پرولتاریا می کوبند و گاه سودای آنارشیسم در سر می پرورانند. داستان هنرمندان امروزی است که لیست خرید یک سرهنگ دروغین را اثری بدیع می دانند و فریاد احسنت و آفرین سر می دهند.

و داستان تک قهرمانانی هم چون سروان شاهین که قهرمانانه در مقابل قهرمانان پوشالی می ایستند.

«مرد هزار چهره» به واقع داستان زندگی ماست که به تصویر کشیده شده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 11:2  توسط محمد مجیدزاده  | 

رفت و آمد

سال ۸۶ رفت و ۸۷ آمد

با رفتن ۸۶ خیلی چیزها رفت و تنها خاطراتی از آن ماند، خاطراتی شیرین و خاطراتی تلخ.  سال ۸۶ سال شلوغی بود، شلوغ تر و پردردسرتر از آنچه تصور می کردم. اما مهم این است که همه آنها گذشت و به ۸۷ رسیدیم.

و در آمدن ۸۷ هزاران خواسته دارم و هزاران تلاش. شاید ۸۷ سال دیگری باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 10:48  توسط محمد مجیدزاده  |