تقدیم به عادل فردوسی پور، آن که صراحتش نئشه مان می کند
دلم از حالا برای عادل فردوسی پور، آن نیشخندهای شیطنت آمیز و آن سوال های کنایه آمیزش تنگ می شود. سال ها می شد که دوشنبه شب ها را در هر شرایطی پای تلویزیون می گذراندم و نود را می دیدم. فرقی نمی کرد در هر شرایطی، ندیدن نود همیشه باعث می شد احساس کنم چیزی را کم دارم، گویا صراحتش به من شجاعت و گاهی اوقات حاشیه ای بودنش من را به متن می کشاند. اما آن چه در برنامه نود این هقته گذشت تنها نشان از پایان یک برنامه ندارد، پایان یک فرهنگ است که تنها سنگرش را نیز واگذار کرد تا آنهایی که سرمست از قدرتند، هم چنان در توهم قدرت بمانند. و من هم چنان بتوانم بگویم فوتبال ایران نمادی از جامعه ایران است. جامعه ای که هر روز تنگ تر می شود و هر روز ناامیدانه تر.
آری، نود آینه تمام نمایی از آن است که در دولت نهم و بر سر رسانه ها آمده است. دولتی که صدای منتقد را صدای برانداز می داند و خود را تنها مدافع همه چیز! ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت 11:20  توسط محمد مجیدزاده
|
در این اوضاع و احوال که تقریبا همه عصبانی و ناراحت هستند و هر کسی می شناسم سراغ آرامش را می گیرد، من هم خیلی عصبانیم. حتی چندروزی که درگیر امتحاناتم شده ام نیز از این عصبانیتم کم نکرد. از این هم که می دانم یکی از دروس این ترم را می افتم بازهم عصبانی نیستم.
آنچه عصبانیم کرده است شنیدن خبر عدم برگزاری جشنواره تئاتر استانی است. یعنی امسال تئاتر بی تئاتر. حالا جوان هایی که علاقه شان تئاتر است یا یک سال منتظر می مانند تا در بزرگترین فعالیت تئاتری استان حضور داشته باشند امسال بی خیال شوند. می گویند پول نداریم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 23 دی1387ساعت 14:53  توسط محمد مجیدزاده
|
زمانی که بخواهم درباره عاشورا بنویسم مطمئنا به خاطر عظمت این رویداد، به خاطر شجاعت ها و رذالت های این واقعه، از آن جهت که می توان گفت گویا همه خیر در برابر همه شر قرار گرفته است، گزاره های بسیاری برای نوشتن وجود دارد.
نگاه بر عاشورا می تواند از دریچه مداحان و منبریان، سنت های عزاداری و
خرافات راه یافته به این پاک ترین رخداد انسانی باشد. از چک های میلیونی
که به نام حسین(ع) و به کام عده ای نوشته می شود. می توان از عدم توجه به
فلسفه قیام عاشورا گلایه کرد و این که شور بی شعور در راه حسین بی مفهوم
است.
می توان با دید دیگری هم از مساله عاشورا نوشت...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1387ساعت 11:25  توسط محمد مجیدزاده
|
در این چند روز گذشته که در جمع های دونفره و یا چندنفره حاضر بودم و نظرات دوستان را می شنیدم و بعضا نظرم را می گفتم خیلی مباحث به چرایی اوضاع فعلی مردم و مملکت ختم می شد که چرا مردم جامعه ما اینطوری شده اند. چرا مثلا تهرانی ها که عملا از آلودگی هوا در حال خفه شدن هستند بازهم بی توجه به آن با وسایل شخصی و حتی تک سرنشین به سطح شهر می آیند یا دوستم قاسم از خاطره سرمای بی سابقه پارسال می گفت که در آن شرایط، در حالی که تا یخ زدن فاصله ای نداشته ماشین ها می آمده اند و می رفتند و کسی به او و دیگر منتظران توجهی نداشته است.
بحث ثابت دیگری که بارها تکرار شد، انتخابات ریاست جمهوری آینده بود ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 دی1387ساعت 1:29  توسط محمد مجیدزاده
|
چه فرقی می کند بم باشد یا غزه؟ چه فرقی می کند یهودی باشد، مسیحی یا مسلمان؟ چه فرقی می کند به هر دلیل که باشد، سیاسی باشد یا هر چیز دیگر این انسان هایند که جان می دهند. این انسانیت است که تهدید می شود. برای انسانیت و بشریت باید گریست.
+ نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 18:38  توسط محمد مجیدزاده
|
24ساعت یا شاید کمی بیشتر از زلزله بم گذشته بود که با هواپیما به فرودگاه کرمان وارد شدیم. هم سفرهایمان دانشجویان کوی دانشگاه بودند که سراسیمه برای یاری هموطنانشان راهی بم شده بودند. لحظه ورودمان به فرودگاه کرمان خود نشانی از عمق فاجعه داشت، اما وضعیت شهر! بم آن چنان تکان دهنده بود که هوش و حواس را از ذهن می برد.
بلافاصله پس از ورود به بم در سالن سوله هلال احمر این شهر مستقر شدیم. ما که برای نجات انسان ها آمده بودیم، گویی تنها مجال بیرون کشیدن جنازه ها را از خاک یافتیم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 1:55  توسط محمد مجیدزاده
|