تقدیم به حاج علی رحیمی که یک ساعت هم نشینی اش به عمری می ارزد
تا چند ساعت دیگر سال گاوی 88 شروع می شود و سال 87 با تمام اتفاقات ریز و درشتش به بایگانی ذهنم می پیوندد. یادش بخیر در ابتدای سال روی برگه کاغذی نوشتم و به زیر شیشه میزم گذاشتم ،" 87 سال دیگری خواهد بود" و امشب با دیدن آن برگه هر چه فکر کردم به این نتیجه رسیدم که بالاخره 87سال دیگری نبود! سالی که از کاروانسرای حاج عسگرخان قم شروع و به دانشگاه صنعتی شریف ختم شد. باشگاه خبرنگاران جوان قم، بعد برنامه رادیویی عرشیان. مملو از جسارت ها و جذابیت ها. به نوعی 87 سال مصاحبه بود مصاحبه با خیلی ها. گویا قرار بود همه تجربه ها در گفتگو میان من و دیگران رقم بخورد...
{اینجا عکس روی جلد نسیما7بود که به ادامه مطلب رفت}
و اما پرونده ویژه نسیما 8
از آنجایی که چند نفری از دوستان پی گیر پرونده ویژه شماره بعد بودند، و از آنجا که قبل تر ها عباس ملک می گفت ما آلوده شده ایم و دیشب علی مجد بر این آلودگی ـ به کارهایی هم چون نسیما ـ تاکید کرد، باید بگویم شماره بعد هم پرونده ویژه ای خواهیم داشت و از آنجایی که این شتر ویژه تنها در خانه من می خوابد و اصولا من هم دز آلودگی ام بالاست، مسئولیت این پرونده نیز بر عهده من گذاشته شده است. این همه یعنی شماره بعد نسیما منتظر یک پرونده پروپیمون باشید...
۱. سال ۸۳ بود و ما داشتیم مقدمات برگزاری اولین گردهمایی دانشجویان قمی سراسر کشور را فراهم می کردیم. در آنجا با عده ای از بروبچه های موسیقی آشنا شدیم که در حال تمرین و انجام برنامه ریزی های نهایی شان برای برگزاری کنسرت بودند. برنامه شان دقیقا دو روز قبل از گردهمایی ما بود و حتی بلیط کنسرت شان را نیز فروخته بودند. اما یک شب قبل از اجرا برنامه به دلیل تحرکات عده ای خاص کنسرت شان کنسل شد و عملا همه زحماتشان به فنا رفت. یادآوری چهره هایشان و آنچه می گفتند هنوزهم آزاردهنده است. کاش کسی می شنید این جمله ها را...
تقدیم به سید علی مجد که معرفت و صداقتش و البته تبحرش در روزنامه نگاری مثال زدنی است
پس از چند روز که همه جا و هر چیزی را شبیه صبا و باتری می دیدم، دیشب عملا پرونده صبا را به سید علی تحویل دادم و به جز چند مورد جزئی که علی القاعده امروز انجام خواهد شد، پرونده مختومه است.
اگر چه اماجده معتقدند مطالب جامع است و خوب، ولی خودم راضی نیستم حداقل به این خاطر که نتوانستم یک گروه کاری برای این مساله دورهم جمع کنم. البته تمام تلاشم را کردم، ولی اگر قرار باشد نشود، نمی شود و البته نشد...
این چند روز آن قدر درگیر بودم که فرصت نکردم طبق رسم وبلاگ نویسان از گذر یک سال بر شروع نوشتنم در نون و قلم یاد کنم. بسیار هم سعی کردم افکارم را به نوعی متمرکز کنم و از این فرصت بهره بگیرم و ببینم دقیقا در این یک سال بر من چه گذشته است، که آن نیز از گرفتاری بسیار میسر نشد.
اما آنچه در نون و قلم یا همان قم گزت رخ داده است، قطعا برایم راضی کننده نیست و به یقین باید تلاش و همت بیشتری می کردم ...
بعد از گذشت چند هفته (یا شاید چندین هفته) هنوز از لذت دیدن برنامه دو قدم مانده به صبح با حضور استاد فرشچیان کم نشده است. هنوز هم کلاماتش را مزه مزه می کنم و حظ می کنم. هنوز هم از صفای درونش محظوظ می شوم. این حس دقیقا چند روز پیش (یا شاید چندین روز پیش) وقتی که دکتر حمیدرضا ربیعی را دیدم هم برایم به نوعی تکرار شد.
استاد فرشچیان را که همه می شناسند، اما دکتر ربیعی یکی از سه استاد برتر ایرانی دز زمینه آی تی است که در یک جمله اگر بخواهم توصیفش کنم باید بگویم همکاری در شرکت اینتل را رها کرده و برای عهدی که بسته بوده به ایران بازگشته است.
القصه، من هم این چند وقت مانده ام در کشف راز آدم های بزرگ؟!
پابلاگی:
۱. معتقدم مجری آن آیتم برنامه دو قدم مانده به صبح، بدترین اجرای کل این برنامه را در این مدت طولانی داشت. اصولا کم آورده بود.
۲. آن روز با دکتر ربیعی کلیپی را دیدم که دانشجویانش به مناسبت تولدش به او تقدیم کرده بودند. خیلی جالب بود. این ارتباط نزدیک رازها دارد قطعا.
+ نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 14:48  توسط محمد مجیدزاده
|
از قدیم الایام گفته اند چهره دو نفر دیدنی است: آن که به دمی قطار مترو را از دست می دهد و دیگری آن که درب قطار مترو دوباره به ثانیه ای باز می شود، و او وارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 10:58  توسط محمد مجیدزاده
|
محمد مجیدزاده ـ دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی ـ دانش آموخته رشته مترجمی آلمانی دانشگاه تهران ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ قدما (آن زمان هایی که عمر من و شما قد نمی دهد) به جای لفظ مطبوعه و روزنامه از واژه "گزت" استفاده می شد، حال این هم قم گزت است، و قرار بود رسانه ای باشد برای قم، اما از آنجایی که در این مملکت هیچ چیز جای خودش نیست، اینجا هم تغییر وضعیت داد و شد مجموعه نوشته های یکی از اهالی قم. اما آنچه اینجا می خوانید شاید یک دهم یا یک صدم آن چیزی است که باید اینجا باشد، از قدیم گفته اند: "هر راست نشاید گفت، جز راست نباید گفت"