29تیرماه سال گذشته اسفندیار رحیم مشایی در
اظهاراتی مردم اسراییل را دوست ایران نامید. این گفته وی اعتراضات بسیاری را به همراه داشت. از اعتراضات منتقدان دولت که بگذریم،
علما،
نمایندگان مجلس و طیف دانشجویان به اصطلاح اصولگرا هم به این اظهارات اعتراض کردند. اما دوباره
مشایی بر گفته هایش تاکید کرد. تا این که
رهبر وارد صحنه شد و اظهارات مشایی را غیرمنطقی و پوچ دانست، و مساله در ظاهر فیصله پیدا کرد. مشایی کمتر به صحبت پرداخت و کمتر در میان خبرنگاران ظاهر شد. حتی یار غار آقای ا.ن. در ایام انتخابات کمتر در کنارش حضور داشت.
اما آقای ا.ن. در سفرش به مشهد خبر از انتصاب مشایی به پست عالی تری داد و در حکمی مشایی را به معاون اولی خود برگزید. در بخش هایی از این حکم آمده است:
اینجانب جنابعالی را انسانی خودساخته و مؤمن، دلباخته حضرت صاحب الزمان
(عج) و با تعهدی آگاهانه و عمیق به خط نورانی ولایت و مبانی جمهوری اسلامی
و خدمتگزاری توانمند و صدیق به ملت الهی و عزیز ایران میشناسم و طبق اصل
124 قانون اساسی به سمت معاون اول رئیسجمهور برمیگزینم.
امیدوارم همچون گذشته با توسل بر خدا و توسل به حضرت امام عصر(عج) و عشق
عمیق به ایران با توانی مضاعف به اهداف بلند ایران اسلامی موفق و سربلند
باشید.
و این سرآغاز موج اعتراضات جدیدی شد که نسبت به انتخاب وی به معاونت اولی رییس جمهور گلایه مند بودند. حتی طیف بسیار نزدیک هم به انتقاد پرداختند. تا جایی که روزنامه کیهان در مقاله ای نوشت: مشایی به درد کارهای کم اهمیت میخورد. رسایی، نماینده مجلس که خود را ذاتا و علنا وکیل الدوله می داند پا را از این فراتر گذاشت. او حتی مشایی را به تولید سی دی 90سیاسی متهم کرد. اعتراضات بسیاری دیگری هم صورت گرفت، تا حدی که سایت های منتسب به جریان به اصطلاح اصولگرا با ابراز خوشحالی، خبر از عزل یا استعفای وی مطرح کردند، اگر چه این خبرها به نوعی تکذیب شد.
در واقع سوال اساسی اینجاست که چرا و چگونه ا.ن. به حرف علما، رهبر، نمایندگان مجلس، فعالان و حتی مدافعان خود پشت کرده و مشایی را به سمت معاون اول خود برگزیده است. در حالی که رهبر در خطبه نماز جمعه افکار خود را به احمدی نژاد نزدیک تر دانسته بود، آیا جریانات در حال حرکت به سمت و سویی است که رفسنجانی در نامه خود و پیش از انتخابات مطرح کرده است؟!
پابلاگی:
1. خبرها حاکی از آن است که عرصه مدیریتی استان قم نیز دستخوش تغییرات بسیاری خواهد شد. اگر گفته ها و شنیده ها حقیقت یابد که دهان همه باز خواهد ماند.
2. در انتصابات جدید دلم برای بذرپاش سوخت. در واقع حکم ریاست سازمان ملی جوانان برای او به نوعی تبعیدش محسوب می شود. رها کردن آن همه پول و امکانات در سایپا و گذران 4سال در تنها یک ساختمان 13طبقه حسابی برایش سخت است. اگر چه شنیده ها حاکی است قرار شده صندوق مهر امام رضا(ع) زیر مجموعه ای از این سازمان شود.
+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 13:34  توسط محمد مجیدزاده
|
تا وارد طبقه دهم شدم گفتم: «پس کجان؟!» چون چند ساعت قبلش پشت تلفن گفته بود، پاشو بیا اینجا، پرسیده بودم چرا؟ که با خنده گفته بود:«تو قم نتونسته بودن پیدات کنن، من میخام تحویلت بدم!» مثل همیشه بود،همان طوری که همیشه هست، تنها می شد غرور پیروزی را تو چشم هایش دید، شاید هم سرمستی قدرت دوباره را. دست دادیم و روبوسی کردیم. گفتم: «کم پیدایی؟»برگشت گفت: «ما که خیلی دوست داریم ببینیمت، گفتم لابد بعد از شکست تون چشم دیدن مون رو نداری؟» تو دلم خندیدم و پیش خودم گفتم:زکی!پیروز واقعی که ماییم!
واقعیتش در جریان انتخابات حسابی ار دستش شاکی شده بودم، تا حالا این طوری پشت آقای ا.ن. ندیده بودمش. به چند تا بچه ها گفته بود: «اسمش رو نیارید، آدم اینقدر قدرت پرست» تو وبلاگش هم سعی کرده بودم به اون حالی کنم که فقط به خاطر پست و مقامش پشت سر آقای ا.ن. قایم شده و سعی دارد با قلمش همه چیز را تئوریزه کند. بعد از این که تو بحبوبه انتخابات یکی از کامنت هایم را حذف کرده بود می خواستم خفه اش کنم، تا عذرخواهی هم نکند دیگر کامنت نمی گذارم.
دیدار اول مان چند سال قبل بود. یک عصر نمی دونم شاید پاییزی بود، یا بهاری، شاید هم زمستانی. اصلا چه فرقی می کند؟! یک پیراهن کرمی پررنگ یا شاید هم قهوه ای کم رنگ پوشیده بود. ریش هایش مثل خیلی وقت ها ژولیده بود، بدتر از همه پیراهنش از شلوارش بیرون انداخته بود، یعنی ... چطوری توصیف کنم؟ همین جوری که یک سری می اندازند روی شلوارشان. هر چی گذشت بیشتر ازش خوشم آمد. خاکی بود، با معرفت و با فکر. اهل لفظ قلم بازی و از این چیزها نبود. وقتی رفت و جایگزینش آمد، تازه فهمیدم کی بوده. می دانید خلاقیت داشت و البته من فکر می کنم خواسته یا ناخواسته مدیر مدبری در زمینه توسعه فرهنگی بود.
اما در این انتخابات خیلی شاکی بودم. حتی یک روز می خواستم بهش زنگ بزنم و این ها رو حواله اش کنم: «یا تو این سال ها داشتی به ما دروغ می گفتی، یا حالا داری به خودت دروغ میگی!» درباره انتخابات خیلی پراکنده صحبت کردیم، دوست داشتم همان فضای رفاقت دوباره ایجاد بشود، و به جای جواب دادن یک مشت مزخلفات، اندک سوال های من را با جمله معروفش جواب می داد: «زر نزن!»
موقع خداحافظی گفت: «نکنید این کارها رو، اینقدر دلم برای فلانی می سوزه، پرونده اش سیاه شد، همه این نوشته هاتون تو وبلاگ ها دیده می شه،حیفه!» و من هم یک دنیا جواب داشتم به حرف هایش بدهم، اما دکمه آسانسور را زدم تا از طبقه ۱۰ به زمین برگردم.
+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 23:23  توسط محمد مجیدزاده
|
امروز از صدقه سر حق توحش، آزادی مطلق در خیابان های تهران قابل استشمام بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 22:50  توسط محمد مجیدزاده
|
از محاسن داشتن یک هم خانه تحصیلکرده
و متفکر تشویق به مطالعه کتاب های غنی و بهره گیری از نکته های خواندنی و بکر است.
این چند خط را قاسم در باب آزادی برای این پست من انتخاب کرده:
مهلک ترین عیب شیوه های نهانکارانه
در باز نمودن احوال راستین مردم، همین است که ظلمت گرا و فساد افزا و رقیب ناپسندند و در برهوت تاریکی و بی رقیبی لاف از قدرت و صحت و امانت می زنند
و راه تصحیح را بر خود می بندند و در تشدید دستاورد های باطل خود می کوشند؛ خود می گویند و خود می
شنوند و خود
باور می کنند و دور از صاحبان و حاملان و خالقان فرهنگ و خبر، خبرسازی و خبرفروشی
می کنند و تنها وقتی از بستر غفلت برمی خیزند که زلزله
اطلاعات و سیل انقلابات، سقف دروغین امنیت و معرفت را بر
سرشان ویران کند
همه حاکمانی که از
منظرهای امنیتی و اطلاعاتی در مردم می نگرند و آزادی
را چون روشی برای آگاهی بر نمی گیرند و عامه را مجال
رهایی و خودنمایی نمی دهند و به جای آنکه در روز روشن در قال و حالشان نظر کنند، جاسوسان را
در شب تاریک به کشف
رازشان می گمارند، به رنج بی خبری و به عقوبت غافلگیری
گرفتار می آیند و از صحنه ای تاریک تصویری مشوش در واهمه
ی بیمار خود می آرایند و از فرط کوری و کری، گمان معکوس در حق خلایق می برند، و بی
کفایتی و
ناکامی خود را به اسبابی مجهول و موهوم راجع می کنند، و توطئه اندیشانه دست تبهکاران و بدخواهان و کارافزایان
نهانی را در کار می بینند و بانگ و فریاد از نامسلمانی مردم بر می آورند و از سر چاره جویی، جاسوسان را به جاسوسی بیشتر و ناظران نهانی را به نظارت
تیزبینانه تر و نهانکاوانه تر در کار مردم می خوانند، مگر سّر نامرادیها آشکار شود و راز بی توفیقیها از
پرده برون افتد. غافل از
اینکه در این دور باطل و حلقه مفسد و "پسخور
مثبت"1 دشواری را افزونتر و گره را کورتر و مردم را دورتر
و حقیقت را مستورتر می کنند.
چاره برگرفتن شیوه دیگر است. و آن شیوه دیگر قائم بدین لطیفه است که آزادی نردبان آگاهی
است و آگاهی فرزند آزادی است و اسارت نه تنها اسیران که امیران را نیز در کام می کشد و در جهل می گذارد... و بازیگران در بند ونهانکار نه
رقابتشان واقعی است، نه بردن و باختنشان، نه لاف زدن از قدرتشان، ... و متعلمان خائف و ناایمن نه سوالشان را به درستی با معلم
در میان می نهند، و نه
مجال چون و چرا در جواب دارند، و علم و تحقیق و مدرکشان
همه یاوه است و بی مایه...
اخلاق خدایان، عبدالکریم سروش، طرح نو، چاپ ششم، صفحات
83-84
1.positive feedback
+ نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت 23:59  توسط محمد مجیدزاده
|
چند روز قبل تصاویری از واقعه مسجد لولاگر تهران منتشر شد. تصاویری که در آن عده ای با لباس شخصی و از پشت بام این مسجد به سمت مردم نشانه رفته اند. این تصاویر هم مانند بسیاری از فیلم ها و تصاویر منتشر شده ـ حتی در رسانه ها خارجی ـ تنها با گوشی موبایل و توسط مردم عادی گرفته و در سطوح مختلف پخش شده اند. در شرایطی که رسانه به اصطلاح ملی با نگاه جانبدارانه خود بسیاری از مخاطبان (آگاه) خود را از دست داده، شاهد آن هستیم که پای رسانه های کوچک به میان تحولات اجتماعی ایران کشیده شده است.
ایفای نقش رسانه های کوچک در تحولات ایران به 30 سال پیش باز می گردد، زمانی که مردم از رادیو و تلویزیون دولتی محمد رضا پهلوی روی برگردانده بودند. عده ای اعتمادی به رسانه های دولتی نداشتند و گروهی دیگر فعالیت یک جانبه رسانه های آن دوره را نمی پسندیدند که تنها به مدح و ثنای رژیم مشغول بود. ضمن این که ساختار غیردینی تلویزیون دولتی و تحریم تماشای آن از طرف برخی علمای قم و فاصله گرفتن بیشتر اقشار سنتی از رسانه های عمومی نیز مزید بر علت شد. علاوه بر این همان چند روزنامه محدود دولتی و مدافع هم سانسور می شدند. در یک کلام همه رسانه ها در اختیار جریان حاکم قرار داشت.
در چنین شرایطی بود که اعلامیه ها و صدای ضبط شده آیت الله خمینی به واسطه نوار کاست ها ـ حتی دیوارنویسی ها و تکبیرهای شبانه ـ نقش پررنگی را در افزایش آگاهی توده بر عهده گرفت. چنانچه اعلامیه ها و نوارکاست های مورد نظر تنها چند ساعت بعد در ایران تکثیر می شد و در اختیار مردم قرار می گرفت.
از سوی دیگر تبعید آیت الله خمینی به پاریس در قلب اروپا و قرار گرفتن در چهارراه ارتباطی موجب شد که رسانه های جهانی نیز وارد بازی شوند. البته نباید از کنار رادیو بی بی سی زبان فارسی گذشت که تسریع کننده انقلاب اسلامی ایران به شمار می آید.
امروز و بعد از 30سال رسانه های کوچک دوباره نقش بارزتری را در تحولات اخیر جامعه ایران بازی می کند. اس ام اس، دوربین تلفن های همراه، بلوتوث و رسانه های اینترنتی هم چون وبلاگ ها، فیس بوک و توییتر بخش عظیمی از بار اطلاع رسانی وبازنمایی واقعییت را به دوش می کشند. حتی اگر امکان دسترسی به آنها محدود شده باشد، باز هم این رسانه های کوچک عامل مشخصی در تحولات اخیر ایران به شمار می آیند.
اما سوال اساسی اینجاست که آیا راه اندازی دوباره سیستم پیامک در تهران و دست به دست شدن بلوتوث فیلم های گرفته شده در این چند روز اخیر توسط گوشی های موبایل می تواند منشا تحولات جدیدی در ایران و در روزهای آینده باشند؟
ضمن این که از کاهش اعتماد مردم به صدا و سیمای دولتی ایران و برنامه های رسانه های خارجی فارسی زبان و غیر آن، نباید به راحتی گذشت.
بعد نوشت:
الیوم بای نحو استعمال پیامک فی ارسال و دریافت کان تحریما و در حکم موافقه با مخابرات است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 19:31  توسط محمد مجیدزاده
|
این چند روزه حسابی درگیر امتحانات شده ام. امتحان آخرمان "مطالعات انتقادی" است. چند خط زیر جواب سوال ۴ امتحان فرداست.
از دیدگاه گرامشی هژمونی زمینه ایدئولوژیک و حفظ سلطه طبقه متوسط بر طبقات پایین تر از طریق کسب رضایت آنها به پذیرش ارزش های اخلاقی، سیاسی و فرهنگی مسلط به منظور دست یابی به اجماع و وفاق عمومی است.
به بیان دیگر هژمونی، کنترل از طریق اجماع فرهنگی است، در مقابل سلطه از طریق کنترل اجبار و زور است. گرامشی در مقابل مفهوم زور و خشونت از مفهوم رضایت سخن می گوید. به نظر وی فارغ از نوع دولت، فقدان «رضایت خودجوش» در جامعه دولت را وادار می کند تا به قوه قهریه متوسل شود. وی جوامع زورمدار را فاقد مکانیسم های لازم برای تولید اجماع و توافق بر سر چگونگی سازمان های جامعه می داند.
وی هژمونی را به منزله «سازمان رضایت» در نظر می گیرد و معتقد است هژمونی رضایت خودجوش توده های عظیم جمعیت از رهبری و نظارت از زندگی اجتماعی است که گروه های اصلی مسلط تحمیل می کنند.
در واقع هژمونی فرایندی است که در آن طبقه حاکم جامعه را به شیوه ای اخلاقی و فکری هدایت و کنترل می کند.
+ نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10:52  توسط محمد مجیدزاده
|
پروردگارا به ما نعمت مسلمانی ارزانی داشتی بصیرتش را نیز عطا کن
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 9:26  توسط محمد مجیدزاده
|