۱. دنیا به کام احمدی نژاد. پس از هدفمندکردن (یا هر اسم دیگری که روی آن بگذاریم) سالانه ۹۰هزار میلیاردتومان بدون حساب و کتاب در اختیار دولت قرار می گیرد که می تواند هرگونه دوست دارد، خرج کند. + گروهی این حرکت را عقب نشینی مسلم مجلس در برابر دولت می دانند و گروهی بر نقض قانون اساسی تاکید دارند. گویا حضور سراسیمه محمود نتیجه بخش بوده، اگر چه برخی نمایندگان چون احمد توکلی بر غیرقانونی بودن آن حضور و صحبت های آن روز هم تاکید دارند. برخی رسانه ها هم این حرکت را آغاز زیاده خواهی های احمدی نژاد می دانند. اما به هر حال دنیا فعلا به کام اوست.
نتیجه اخلاقی: غیرقانونی در غیرقانونی = قانونی
۲. اولتیماتوم به عمو عزت: پس از فراز و نشیب های بسیار و پس از آنکه ۴ماه از پایان ماموریت عموعزت در رسانه ملی!!!!! گذشته بود، عمو عزت دوباره رییس شد تا حداقل یک سال دیگر در ساختمان شیشه ای جام جم بماند. + عمو عزت که در جریان قبل از انتخابات بسیار ضعیف عمل کرد، پس از آن هم گندی زد که هرروز تلویزیونی های بیشتری خاموش شدند. عزت امروز طیف گسترده ای از منتقدان را پیش رو دارد: از آیت الله خامنه ای گرفته تا مخالفان دولت، در داخل و خارج همه از او انتقاد می کنند.
نتیجه اخلاقی: آدم هایی که خسرالدنیا و الاخرت هستند
۳. فرماندار ضد صنعت: امروز روزنامه اعتماد مصاحبه ای با محمود هاشمی رفسنجانی را منتشر کرده است، وی دو سال ابتدای انقلاب فرماندار قم بوده و خاطره ای را هم از آن روزها بیان می کند. + سوالی که در ذهنم پیش آمده این است که این فرماندار همان فرمانداری است که می گفت شهر قم شهر فرهنگی است و جایی برای صنعت ندارد؟!
نتیجه اخلاقی: اکبر به جز محمد، برادر دیگری هم به اسم محمود دارد.
+ نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت 10:59  توسط محمد مجیدزاده
|
اولی ـ من دفعه اولم هست؟ باید چه کار کنم؟
دومی ـ من هم همینطورِ، صفر کیلومترم! ولی بهتر است یک ماسک بزنیم!
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 9:32  توسط محمد مجیدزاده
|
از دیروز تا به حال شاید شما هم چندین بار عکس ها و تصاویر دادگاه متهمان انقلاب مخملی!! را دیده اید. البته شخصا به خاطر گرفتاری های این چند روزه کمتر فرصت مطالعه و بررسی ابعاد این دادگاه را داشته ام، ولی فکر می کنم این دادگاه به نوعی تصفیه حساب نیروهای اصولگرا (یا بهتر بگویم محافظه کار یا شاید اقتدارگرا) با نیروهای مصطلح به اصلاح طلب است.
خیلی دلسوزانه به عنوان یک فرزند ملت ایران عرض می کنم، اگر چه در ظاهر آتش در کندوی اصلاح طلبان افتاده، ولی دود آن به چشم جمهوری اسلامی خواهد رفت.
پابلاگی:
۱. هر چه سعی می کنم سیاسی ننویسم، نمی شود. شاید این پست یکی به آخرین پست من درباره انتخابات خرداد ۸۸ و حواشی آن باشد.
۲. دیدن چهره داغون محمدعلی ابطحی و لاغر شدن بی اندازه اش حسابی تعجب برانگیز بود.
بعدنوشت:
دارم فکر می کنم محمدعلی در اولین مطلبش بعد از آزادی چه می نویسد؟!
+ نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 19:54  توسط محمد مجیدزاده
|
تا چند روز دیگر مراسم تحلیف و تنفیذ آقای ا.ن. انجام می شود و رییس تقلب و تزویر و دروغ (یا بالعکس) چهار سال دیگر ـ به حق یا ناحق ـ بر کرسی (که قطعا بسیار متزلزل است) خواهد نشست.
اما بد نیست در این فرصت نگاهی به متن سوگند رییس جمهوری بر طبق اصل 121 قانون اساسی بیاندازیم:
بسماللهالرحمنالرحیم "من به عنوان رییس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در
برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد میکنم که پاسدار مذهب
رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همه استعداد و
صلاحیت خویش را در راه ایفای مسوولیتهایی که بر عهده گرفتهام به کار
گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق،
پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودکامگی بپرهیزم و از
آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت
کنم. در حراست از مرزها و استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور از هیچ
اقدامی دریغ نورزم و با استعانت از خداوند و پیروی از پیامبر اسلام و اإمه
اطهار علیهمالسلام قدرتی را که ملت به عنوان امانتی مقدس به من سپرده است
همچون امینی پارسا و فداکار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود
بسپارم."
درباره کل متن سوگند می توان نکته های بسیاری را مطرح کرد، اما معتقدم حداقل در دو مورد شخص آقای ا.ن. سوگند خود را زیر پا گذاشته است.
1. در
جریان انتحاب آقای مشایی به عنوان معاون اول و حوادث قبل و پس از آن، می توان به جدیت گفت که آنچه روی داده در واقع نمودی از خودکامگی آقای ا.ن. است. آنگاه که احمدی نژاد پس از حکم رهبر، در مراسم تودیع وی از سازمان میراث فرهنگی به بیان
عباراتی در مدح مشایی پرداخت و سپس با تاخیری چند روزه حکم برکناری رهبر را پذیرفت، ولی باز هم مشایی را به عنوان
رییس دفتر خود انتخاب کرد. پس از آن هم یک وزیر (یا به نقلی دو وزیر) کابینه خود را به دلیل اعتراضات وارده برکنار کرد، تا هم چنان راه خودکامگی پیش گیرد.
2. اگر از مثال ساده بالا بگذریم می توان موارد متعددی بر نقض این بخش از سوگند یافت، آنجا که آمده است:
از
آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت
کنم. فقط کافی است نگاهی به جریانات بعد از انتخابات به خصوص در برخورد با مخالفان وی انداخت، چنانچه به صراحت اصول مختلف قانون اساسی زیر پا گذاشته شده است.
اصولی هم چون اصل۲۳ (درباره منع تفتیش عقاید)، اصل۲۵ (درباره منع استراق سمع)، اصل۳۲
(درباره ارسال پرونده بازداشت شدگان به دادگاه ظرف ۲۴ ساعت)، اصل۳۸
(درباره منع شکنجه) و اصل۳۹ (درباره منع هتک حرمت به بازداشت شدگان).
و هم چنین زیر پا گذاشتن
قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی که ۱۵ ماده دارد، که در آن"کلیه محاکم عمومی، انقلاب و نظامی، دادسراها و ضابطان قوه
قضائیه" را از هرگونه بدرفتاری و تحقیر بازداشت شدگان منع می کند. چنانچه در ماده 7 این قانون مصوب مجلس تصریح شده: "بازجویان و ماموران تحقیق از پوشاندن صورت و یا نشستن پشت سر متهم یا بردن آنان به اماکن
نامعلوم و کلا اقدام های خلاف قانون خودداری ورزند."
ولی آقای ا.ن. اقدامی عملی در جهت برقراری قانون نکرد. وی حتی در مصاحبه با خبرنگارن از وجود آزادی مطلق در ایران سخن گفت، در حالی که ماجراهای اخیر ـ به عنوان مثال تعطیلی بازداشتگاهی همچون کهریزک ـ می تواند موید عدم پایبندی به قانون اساسی و دیگر قوانین جاری کشور باشد.
در حالی که برخی معتقدند قانون اساسی جمهوری اسلامی از ضعف هایی برخوردار است، اما به نظر می رسد مشکل اصلی در عدم توجه و عدم اجرای قانون اساسی حتی از سوی افرادی هم چون آقای ا.ن. و به طور مکرر است.
بعد نوشت:
می گویند قبل از انتخابات، پول سهام عدالت در روستاها و شهرهای کوچک نقدی توزیع می شده، و گفته می شده: اگر ب آقای احمدی نژاد رای بدهید، دفعه های بعد پول بیشتری می دهیم.
ظریفی می گفت: خوب شد میرحسین رای نیاورد، وگرنه می رفتند پول ها را پس می گرفتند و می گفتند: موسوی گفته پس بگیرید.
+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 18:12  توسط محمد مجیدزاده
|
خبر تا حد زیادی تکان دهنده بود. محسن روح الامینی فرزند مشاور محسن رضایی و البته دبیر کل حزب اعتدال و توسعه، پس از دستگیری در 18 تیر، در زندان اوین به قتل رسید، همان کسی که با چفیه به خاک سپرده شد.
اگر چه شنیده ها حاکی است که او پیش از 18تیر یازداشت شده، اما خبر مرگ او موج جدیدی از واکنش ها را به همراه داشت، تا آنجا که رهبر دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را صادر کرد، رییس قوه قضاییه در هفته آخر ریاستش بر این قوه، دستور پی گیری این موضوع را صادر کرد. هم چنین چند نفر از نمایندگان مجلس هشتم برای بازدید به زندان اوین رفتند، و ناجا اعلام کرد برخی ماموران انتظامی افراط کرده اند.
حتی آقای ا.ن. که در کنفرانس خبری بعد از انتخابات به صراحت گفته بود آزادی مطلق در ایران وجود دارد، ناگهان بعد از 40روز یادش آمد گویا یک سری از این آزادی های مطلق بیشتر در اختیار ماموران بوده است تا مردم و در نامه ای به شاهرودی خواستار اعمال حداکثری رافت اسلامی با بازداشت شدگان اخیر شد.
با این اوصاف سوالات بسیاری به ذهن ها متبادر می شود. اول این که آیا پیش از این مسئولان مملکتی از جریانات پیش آمده در بازداشتگاه های قانونی و اکثرا غیرقانونی باخبر نبوده اند؟ آیا با تعطیل کردن بازداشتگاه کهریزک رنج و آزار افرادی هم چون محسن روح الامینی و خانواده هایشان التیام می یابد؟ چرا در نظام حکومت اسلامی که حقوق حیوانات هم مورد توجه قرار گرفته، باید چنین بازداشتگاه هایی وجود داشته باشد، این همان رافت اسلامی است؟
تکلیف دیگر بازداشتگاه های غیرقانونی هم چون طبقه4- وزارت کشور و افراد خودسری که برخی اوقات افراط می کنند، چیست؟ در واقع چرا نظام باید چنین با تاخیر به فکر حقوق بازداشت شدگان بیافتد؟ آیا باید برای یکی از بستگان خودی ها اتفاقی می افتاد تا همه بسیج شوند؟ در حالی که خانواده قربانیانی هم چون سهراب اعرابی امکان تشییع جنازه و برگزاری مراسم برای او نداشته اند، پیکر محسن روح الامینی تشییع و مراسم وی پس از لغو در مسجد بلال در خانه محسن رضایی برگزار شد. آیا مرگ هم خودی و غیرخودی دارد؟
پابلاگی:
1. فکر می کنم دز سیاسی بودن این مطلب کمی زیاد شد، ببخشید.
2. می خواستم در مطلبی با عنوان "لطفا یکی ترمز آقای ا.ن. را بکشد" بعضی دیگر از مسائل اخیر را بررسی کنم، که باشد برای فرصتی دیگر.
3. فعلا دادستان خبرهای جدیدی دارد. اینجا
بعدنوشت:
در همین زمینه بخوانید +
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 13:47  توسط محمد مجیدزاده
|
29تیرماه سال گذشته اسفندیار رحیم مشایی در
اظهاراتی مردم اسراییل را دوست ایران نامید. این گفته وی اعتراضات بسیاری را به همراه داشت. از اعتراضات منتقدان دولت که بگذریم،
علما،
نمایندگان مجلس و طیف دانشجویان به اصطلاح اصولگرا هم به این اظهارات اعتراض کردند. اما دوباره
مشایی بر گفته هایش تاکید کرد. تا این که
رهبر وارد صحنه شد و اظهارات مشایی را غیرمنطقی و پوچ دانست، و مساله در ظاهر فیصله پیدا کرد. مشایی کمتر به صحبت پرداخت و کمتر در میان خبرنگاران ظاهر شد. حتی یار غار آقای ا.ن. در ایام انتخابات کمتر در کنارش حضور داشت.
اما آقای ا.ن. در سفرش به مشهد خبر از انتصاب مشایی به پست عالی تری داد و در حکمی مشایی را به معاون اولی خود برگزید. در بخش هایی از این حکم آمده است:
اینجانب جنابعالی را انسانی خودساخته و مؤمن، دلباخته حضرت صاحب الزمان
(عج) و با تعهدی آگاهانه و عمیق به خط نورانی ولایت و مبانی جمهوری اسلامی
و خدمتگزاری توانمند و صدیق به ملت الهی و عزیز ایران میشناسم و طبق اصل
124 قانون اساسی به سمت معاون اول رئیسجمهور برمیگزینم.
امیدوارم همچون گذشته با توسل بر خدا و توسل به حضرت امام عصر(عج) و عشق
عمیق به ایران با توانی مضاعف به اهداف بلند ایران اسلامی موفق و سربلند
باشید.
و این سرآغاز موج اعتراضات جدیدی شد که نسبت به انتخاب وی به معاونت اولی رییس جمهور گلایه مند بودند. حتی طیف بسیار نزدیک هم به انتقاد پرداختند. تا جایی که روزنامه کیهان در مقاله ای نوشت: مشایی به درد کارهای کم اهمیت میخورد. رسایی، نماینده مجلس که خود را ذاتا و علنا وکیل الدوله می داند پا را از این فراتر گذاشت. او حتی مشایی را به تولید سی دی 90سیاسی متهم کرد. اعتراضات بسیاری دیگری هم صورت گرفت، تا حدی که سایت های منتسب به جریان به اصطلاح اصولگرا با ابراز خوشحالی، خبر از عزل یا استعفای وی مطرح کردند، اگر چه این خبرها به نوعی تکذیب شد.
در واقع سوال اساسی اینجاست که چرا و چگونه ا.ن. به حرف علما، رهبر، نمایندگان مجلس، فعالان و حتی مدافعان خود پشت کرده و مشایی را به سمت معاون اول خود برگزیده است. در حالی که رهبر در خطبه نماز جمعه افکار خود را به احمدی نژاد نزدیک تر دانسته بود، آیا جریانات در حال حرکت به سمت و سویی است که رفسنجانی در نامه خود و پیش از انتخابات مطرح کرده است؟!
پابلاگی:
1. خبرها حاکی از آن است که عرصه مدیریتی استان قم نیز دستخوش تغییرات بسیاری خواهد شد. اگر گفته ها و شنیده ها حقیقت یابد که دهان همه باز خواهد ماند.
2. در انتصابات جدید دلم برای بذرپاش سوخت. در واقع حکم ریاست سازمان ملی جوانان برای او به نوعی تبعیدش محسوب می شود. رها کردن آن همه پول و امکانات در سایپا و گذران 4سال در تنها یک ساختمان 13طبقه حسابی برایش سخت است. اگر چه شنیده ها حاکی است قرار شده صندوق مهر امام رضا(ع) زیر مجموعه ای از این سازمان شود.
+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 13:34  توسط محمد مجیدزاده
|
امروز از صدقه سر حق توحش، آزادی مطلق در خیابان های تهران قابل استشمام بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 22:50  توسط محمد مجیدزاده
|
از محاسن داشتن یک هم خانه تحصیلکرده
و متفکر تشویق به مطالعه کتاب های غنی و بهره گیری از نکته های خواندنی و بکر است.
این چند خط را قاسم در باب آزادی برای این پست من انتخاب کرده:
مهلک ترین عیب شیوه های نهانکارانه
در باز نمودن احوال راستین مردم، همین است که ظلمت گرا و فساد افزا و رقیب ناپسندند و در برهوت تاریکی و بی رقیبی لاف از قدرت و صحت و امانت می زنند
و راه تصحیح را بر خود می بندند و در تشدید دستاورد های باطل خود می کوشند؛ خود می گویند و خود می
شنوند و خود
باور می کنند و دور از صاحبان و حاملان و خالقان فرهنگ و خبر، خبرسازی و خبرفروشی
می کنند و تنها وقتی از بستر غفلت برمی خیزند که زلزله
اطلاعات و سیل انقلابات، سقف دروغین امنیت و معرفت را بر
سرشان ویران کند
همه حاکمانی که از
منظرهای امنیتی و اطلاعاتی در مردم می نگرند و آزادی
را چون روشی برای آگاهی بر نمی گیرند و عامه را مجال
رهایی و خودنمایی نمی دهند و به جای آنکه در روز روشن در قال و حالشان نظر کنند، جاسوسان را
در شب تاریک به کشف
رازشان می گمارند، به رنج بی خبری و به عقوبت غافلگیری
گرفتار می آیند و از صحنه ای تاریک تصویری مشوش در واهمه
ی بیمار خود می آرایند و از فرط کوری و کری، گمان معکوس در حق خلایق می برند، و بی
کفایتی و
ناکامی خود را به اسبابی مجهول و موهوم راجع می کنند، و توطئه اندیشانه دست تبهکاران و بدخواهان و کارافزایان
نهانی را در کار می بینند و بانگ و فریاد از نامسلمانی مردم بر می آورند و از سر چاره جویی، جاسوسان را به جاسوسی بیشتر و ناظران نهانی را به نظارت
تیزبینانه تر و نهانکاوانه تر در کار مردم می خوانند، مگر سّر نامرادیها آشکار شود و راز بی توفیقیها از
پرده برون افتد. غافل از
اینکه در این دور باطل و حلقه مفسد و "پسخور
مثبت"1 دشواری را افزونتر و گره را کورتر و مردم را دورتر
و حقیقت را مستورتر می کنند.
چاره برگرفتن شیوه دیگر است. و آن شیوه دیگر قائم بدین لطیفه است که آزادی نردبان آگاهی
است و آگاهی فرزند آزادی است و اسارت نه تنها اسیران که امیران را نیز در کام می کشد و در جهل می گذارد... و بازیگران در بند ونهانکار نه
رقابتشان واقعی است، نه بردن و باختنشان، نه لاف زدن از قدرتشان، ... و متعلمان خائف و ناایمن نه سوالشان را به درستی با معلم
در میان می نهند، و نه
مجال چون و چرا در جواب دارند، و علم و تحقیق و مدرکشان
همه یاوه است و بی مایه...
اخلاق خدایان، عبدالکریم سروش، طرح نو، چاپ ششم، صفحات
83-84
1.positive feedback
+ نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت 23:59  توسط محمد مجیدزاده
|
این چند روزه حسابی درگیر امتحانات شده ام. امتحان آخرمان "مطالعات انتقادی" است. چند خط زیر جواب سوال ۴ امتحان فرداست.
از دیدگاه گرامشی هژمونی زمینه ایدئولوژیک و حفظ سلطه طبقه متوسط بر طبقات پایین تر از طریق کسب رضایت آنها به پذیرش ارزش های اخلاقی، سیاسی و فرهنگی مسلط به منظور دست یابی به اجماع و وفاق عمومی است.
به بیان دیگر هژمونی، کنترل از طریق اجماع فرهنگی است، در مقابل سلطه از طریق کنترل اجبار و زور است. گرامشی در مقابل مفهوم زور و خشونت از مفهوم رضایت سخن می گوید. به نظر وی فارغ از نوع دولت، فقدان «رضایت خودجوش» در جامعه دولت را وادار می کند تا به قوه قهریه متوسل شود. وی جوامع زورمدار را فاقد مکانیسم های لازم برای تولید اجماع و توافق بر سر چگونگی سازمان های جامعه می داند.
وی هژمونی را به منزله «سازمان رضایت» در نظر می گیرد و معتقد است هژمونی رضایت خودجوش توده های عظیم جمعیت از رهبری و نظارت از زندگی اجتماعی است که گروه های اصلی مسلط تحمیل می کنند.
در واقع هژمونی فرایندی است که در آن طبقه حاکم جامعه را به شیوه ای اخلاقی و فکری هدایت و کنترل می کند.
+ نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 10:52  توسط محمد مجیدزاده
|
بالاخره حرف و حدیث ها درباره قطع پیامک در روز انتخابات به حقیقت پیوست. در حالی که مخابرات ایران از دلیل آن اظهار بی اطلاع کرده است.
اینجا در واقع این آخرین تلاش های نهادهای قدرت طلب در ایران به شمار می آید که می خواهند در برابر خواسته ملت ایران بایستند. کاش صدای تغییر ملت ایران را می شنیدند.
به هر حال نتیجه هر چه باشد، و به هر صورتی رقم بخورد ما پیروز انتخاباتیم.
+ نوشته شده در جمعه 22 خرداد1388ساعت 13:9  توسط محمد مجیدزاده
|