از روز اول نمایشگاه مطبوعات قصد بازدید از آن را داشتم که به دلایل مختلف ممکن نشد. حتی قرار بود یک شنبه با عباس ملک مطیعی برویم و از نمایشگاه بازدیدی داشته باشیم، که باز هم به دلیل گرفتاری من عباس هم از نمایشگاه باز ماند و حسابی هم شرمنده اش شدم.
ماند روز ۲شنبه و آخرین روز نمایشگاه، صبح که علی القاعده زمان مناسبی برای بازدید نیست و عصر هم که دوستان خبر دادند نمایشگاه کمی تا قسمتی تعطیل شده است. به همین خاطر رفتم سینما سپیده (خیابان انقلاب تهران ـ بین خیابان قدس و وصال) و فیلم کتاب قانون را دیدم.
نمی خواهم فیلم را نقد کنم ولی به نظرم فیلم در قسمت هایی به مرز شعارزدگی می رسید، مبالغه در بخش هایی از فیلم به خوبی قابل مشاهده بود و داستان پختگی لازم را نداشت. پایان فیلم هم که مثل همه فیلم های ایرانی بود و زن و شوهر به خوبی و خوشی و صلح و صفا و در کمال صمیمیت و دلدادگی به هم رسیدند.
شاید یکی از معدود نکات مثبت فیلم به تصویر کشیدن زندگی روزمره ما ایرانی ها (و نقد جامعه ایرانی از بعد رفتارهای اجتماعی و به خصوص مذهبی) به نظر می رسید، البته نباید از بازی خوب پرویز پرستویی (در نقش قصاب و بزاز و بقال) گذشت، اگر چه به قول محمود عزیزی خود رحمان توانا(پرستویی) در فیلم یک آدم دانشگاهی معرفی می شود، ولی بازی اش به یک آدم بازاری می خورد.
به هر حال فکر می کنم با نرفتن به نمایشگاه مطبوعات امسال چیزی از دست نداده ام و با دیدن فیلم کتاب قانون گویا در برابر آیینه ای تمام قد از رفتار خودم (یا خودمان) قرار گرفته ام.
بعدنوشت:
پست قنبیت را هم درباره کتاب قانون بخوانید +
مطلب سایت خبر آنلاین درباره کتاب قانون +
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 15:46  توسط محمد مجیدزاده
|
چند روز قبل تصاویری از واقعه مسجد لولاگر تهران منتشر شد. تصاویری که در آن عده ای با لباس شخصی و از پشت بام این مسجد به سمت مردم نشانه رفته اند. این تصاویر هم مانند بسیاری از فیلم ها و تصاویر منتشر شده ـ حتی در رسانه ها خارجی ـ تنها با گوشی موبایل و توسط مردم عادی گرفته و در سطوح مختلف پخش شده اند. در شرایطی که رسانه به اصطلاح ملی با نگاه جانبدارانه خود بسیاری از مخاطبان (آگاه) خود را از دست داده، شاهد آن هستیم که پای رسانه های کوچک به میان تحولات اجتماعی ایران کشیده شده است.
ایفای نقش رسانه های کوچک در تحولات ایران به 30 سال پیش باز می گردد، زمانی که مردم از رادیو و تلویزیون دولتی محمد رضا پهلوی روی برگردانده بودند. عده ای اعتمادی به رسانه های دولتی نداشتند و گروهی دیگر فعالیت یک جانبه رسانه های آن دوره را نمی پسندیدند که تنها به مدح و ثنای رژیم مشغول بود. ضمن این که ساختار غیردینی تلویزیون دولتی و تحریم تماشای آن از طرف برخی علمای قم و فاصله گرفتن بیشتر اقشار سنتی از رسانه های عمومی نیز مزید بر علت شد. علاوه بر این همان چند روزنامه محدود دولتی و مدافع هم سانسور می شدند. در یک کلام همه رسانه ها در اختیار جریان حاکم قرار داشت.
در چنین شرایطی بود که اعلامیه ها و صدای ضبط شده آیت الله خمینی به واسطه نوار کاست ها ـ حتی دیوارنویسی ها و تکبیرهای شبانه ـ نقش پررنگی را در افزایش آگاهی توده بر عهده گرفت. چنانچه اعلامیه ها و نوارکاست های مورد نظر تنها چند ساعت بعد در ایران تکثیر می شد و در اختیار مردم قرار می گرفت.
از سوی دیگر تبعید آیت الله خمینی به پاریس در قلب اروپا و قرار گرفتن در چهارراه ارتباطی موجب شد که رسانه های جهانی نیز وارد بازی شوند. البته نباید از کنار رادیو بی بی سی زبان فارسی گذشت که تسریع کننده انقلاب اسلامی ایران به شمار می آید.
امروز و بعد از 30سال رسانه های کوچک دوباره نقش بارزتری را در تحولات اخیر جامعه ایران بازی می کند. اس ام اس، دوربین تلفن های همراه، بلوتوث و رسانه های اینترنتی هم چون وبلاگ ها، فیس بوک و توییتر بخش عظیمی از بار اطلاع رسانی وبازنمایی واقعییت را به دوش می کشند. حتی اگر امکان دسترسی به آنها محدود شده باشد، باز هم این رسانه های کوچک عامل مشخصی در تحولات اخیر ایران به شمار می آیند.
اما سوال اساسی اینجاست که آیا راه اندازی دوباره سیستم پیامک در تهران و دست به دست شدن بلوتوث فیلم های گرفته شده در این چند روز اخیر توسط گوشی های موبایل می تواند منشا تحولات جدیدی در ایران و در روزهای آینده باشند؟
ضمن این که از کاهش اعتماد مردم به صدا و سیمای دولتی ایران و برنامه های رسانه های خارجی فارسی زبان و غیر آن، نباید به راحتی گذشت.
بعد نوشت:
الیوم بای نحو استعمال پیامک فی ارسال و دریافت کان تحریما و در حکم موافقه با مخابرات است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 19:31  توسط محمد مجیدزاده
|