تبليغاتX
نون و قلم - این داستان واقعی است

نون و قلم

زندگی نه یک اتفاق که یک هنر است

این داستان واقعی است

یک. چند جوان در سرمای شبی پاییزی ـ زمستانی چند نشریه به دست مردم را به خریدن صدای جوانان قم دعوت می کردند. در جیب چند بلیط تئاتر، کار پس فردای خود را نیز داشتند. آقا نشریه نمی خرید؟! خانم با خرید نشریه یک بلیط مجانی تئاتر بگیرید. این حرف ما جوان های قمی است، شما نمی خواهید بخوانید. بعضی ها بی خیال رد می شدند. قلیلی می خریدندد. بعضی ها تیکه ای می انداختند و می رفتند. به هر حال اتفاق جدیدی رخ داده است در این سالها. کمی بازگشت به گذشته. نوعی پست مدرن! باید عادت کرد تا یک تهدید را به فرصت بدل کرد.

دو. چند روزی است کلافگی در ذهن دو جوان و نگرانی در ذهن چند نفر دیگر شکل گرفته است. حمایت بخش خصوصی را جلب کردن سخت است. جلسه و بازدید و رایزنی پشت سر هم. چند روز دیگر باید نشریه چاپ شود. بدون هزار تومان پول. از آن همه تنها آینده است که شکل می گیرد. آینده نگری خوب است. آن دو نفر فهمیدند. عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد. آینده روشن است... باید عادت کرد تا یک تهدید را به فرصت بدل کرد.

سه. عادت شده است دیگر. یک زمان حرفی زده نشود که به فلانی بربخورد. کمک نمی شود تا جایگاه بعضی ها حفظ شود. اصلا جوانی یعنی چه. جوانی کردن که محال است. هر چه گفته شود باید پذیرفته شود وگرنه جواب نه است. یک نه بلند. چون اینجایش یا آنجایش به مذاق آقایان خوش نمی آید، یا سانسور یا هرگز! مهم نیست کار عده ای جوان است، یا کسی در قبال جوانان مسئولیتی دارد. این حرف های تکراری ادامه دارد. باید عادت کرد یک فرصت را به تهدید بدل کرد.

پابلاگی:

1. گاهی اوقات حرف برای گفتن نیست، گاهی اوقات حرف های زیادی هست که باید زده شود. امشب از آن شب هاست.

2. فعلا که لنگ کفش خبرنگار عراقی هم چنان در بورس است. راستی جواب بوش (لعنت الله علیه) هم جالب بود: اگر صدام بود... یک جوان هم در بخش خبری 20و30 به خبرنگار ایرانی لنگه کفش به دست گفته: سلاح خبرنگار قلمش است، نه لنگ کفشش.

اینجا را هم در این باره بخوانید.

3. دیروز به اتفاق یکی از دوستان از جلوی کلیسالی سرکیس (خلیفه گری ارامنه تهران ـ تقاطع ویلا کریمخان) رد شدیم، با اجازه داخل رفتیم. آنها هم در کلیسای خود دنیایی دارند.

4. این چند روزه از سیستم آموزشی ایران خیلی شاکی شده ام. حرفای دکتر افخمی(مدیر گروه ارتباطات دانشگاه علامه) در جلسه دیروز نیز بر آتش آن افزود.

5. چند روزی است آنتی مسئول شده ام، کاش می توانستم دلایل را شفاف بیان کنم.

6. ماجرای شهروند و نیم روز هم جالب شده است. همین که یکی از اهالی شهروند گفت می خواهیم به نیم روز برویم. دیگری خبر آورد که توقیف شده است. نگردید نیست، گشتیم نبود.

7. دلم برای انسانیت تنگ شده است. (این رو گفتم بگم منم بلدم جمله فلسفی بگم.)


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 1:30  توسط محمد مجیدزاده  |